همسایه
لیلی ! چشمت خراج سلطنت شب را از شاعران شرق طلب می کند...
امشب تمام عاشقان را دست به سر کن یک امشبی با من بمان، با من سحر کن بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن گل های شمعدانی همه شکل تو هستند رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند تا طاق ابروی بت من تا به تا شد دردی کشان پیمانه هاشان را شکستند تو میر عشقی عاشقان بسیار داری پیغمبری، با جان عاشق کار داری... محمد صالح علا حمدصالح علا
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت
۳:٢٠ ب.ظ توسط همسایه نظرات |

